|
اويي مي ره پيش شازده ها و مي گه كه جومونگ راهي براي شمشير فولادي پيدا كرده 
اونا هم مي يان خونه و عزا مي گيرن كه خاك وچوك خدايا حالا چي كار كنيم بد بخت شديم رفت حالا اون مي شه وليعهد ما هم بايد بريم سماغ بمكيم 
به اين ناروي عوضي مي گن كه برو يكي از كارگراي اهنگري را بيار از بخت بد دوباره اون بد بخت فلك زده ي قبلي را مي يارن اونم مي گه موپال مو يه چيزهايي فهميده ولي هنوز به ماها چيزي نگفته 
جومونگ بر و بچ را جمع مي كنه و مي گه من با اونا اين كارو كردم كه يه شك عصبي بهشون وارد كنم حالا دارن خودشونو مي خورن و اعصابهاشون خورد و خاكيشيه 
بابايي به سوسونو جونش مي گه دختر گلم فكراتو كردي؟؟ كدومشونو انتخاب كردي؟؟ كه سوسونو هم مي گه من هيچ ميلي به تسو ندارم و اين حرف يعني .....!!! 
شاه اهل خونه را جمع مي كنه حزب تند رو سمت چپ مي شينن و حزب محافظه كار هم سمت راست از همشون براي كارهايي كه كردن تشكر مي كنه و يه پياله اي به سلامتي هم مي رن بالا و بعدش هم خطاب به شازده ها مي گه نظرتون در مورد اينكه هنرهاي رزميتون را جلوي من و بقيه ي اهالي دولت به نمايش بزارين چيه؟؟؟ در واقع اونا را در عمل انجام شده قرار مي ده اونا هم قبول مي كنن 
ماماني به جومونگ مي گه فهميدي منظور شاه چي بود؟؟ اون به نحوي خواسته قدرت تو را به رخ دولتمردا بكشه پس من و شاه را رو سفيد كن .. الهي قربون پسر گلم برم!! 
سايونگ كه مي خواد سر به سر سوسونو بزاره مي پرسه تو فكر مي كني كي تو نمايش نظامي برنده مي شه؟؟ اونم مي گه من كاري به اين كارها ندارم كه سايونگ مي گه ولي دلت كه مي خواد يه نفر برنده بشه هان ناقلا؟؟؟ و سايونگ مي گه من روي برنده شدن تسو شرط مي بندم و سوسونو هم روي جومونگ 
تسو و يونگ پو خودشون را براي روز رزم اماده مي كنن 
جومونگ هم تعليم هاي استادش را به خاطر مي ياره و تنهايي تمرين مي كنه 
كه اويي و اون دو كله پوك مي يان و مي گن چرا تنهايي بيا با اويي كه شمشير زنيش خيلي عاليه مبارزه كن و جومونگ هم قبول مي كنه و چند بار اويي را شكست مي ده و اونا هم تشويقش مي كنن 
از طرف تسو براي سوسونو نامه مي ياد و اون و پدرش را به ديدن مسابقه ي نظامي فردا دعوت مي كنه 
فردا مي رسه و اونا به قصر مي رن تسو كه اونا را مي بينه از اومدنشون تشكر مي كنه و مي گه امروز من مي برم و شما را خوشحال مي كنم و خلاصه يه مشت تعارف تيكه پاره مي كنن 
مسابقه ي اول تير اندازي: يونگ پو كه گند مي زنه ولي تسو همه ي تيرها را به هدف مي زنه ولي خيلي اروم و محتاطانه 
ولي جومونگ چشماش را با دستمال مي بنده و تير ها را مثل رگبار به طرف سيبل پرتاپ مي كنه 
همه تيرها هم مي خوره رو سر هم وسط سيبل!!!! همه تعجب مي كنن و مي گن هموسو زنده شده 
مسابقه ي دوم: مهارت هاي دفاعي چون به خيال بزرگترا تسو پسر بزرگتره و خيلي مهارت داره!!!! جومونگ و يونگ پو مي جنگن و برنده اونا با تسو مي جنگه ..جومونگ كه اين يونگ پو را كله پا مي كنه و سرويسش مي كنه 
و در مسابقه ي دوم تسو را هم حسابي حالشو مي گيره و در واقع با هم مساوي مي شن و شاه كه نمي خواد ابروي تسو بره وقتي مساوي ميشن مسابقه را قطع مي كنه و به هر 3 تاشون جايزه مي ده و با اين كار تسو حسابي داغون مي شه اخه ناسلامتي اون پسر ارشده و مساوي با باخت براي اون فرقي نداره 
اين قيافه ي اين سه تا پس از مسابقه 
شب تسو كه حسابي تو فكر سوسونو هست به خونه ي اونا مي ياد و از اون خواهش مي كنه كه يه پيك با هم بزنن و يه حالي به تسو بده كه سوسونو هم سر سيري اين كار را براي اون مي كنه و ازش مي پرسه فكراتو كردي؟؟ كه سوسونو مي گه من از قبل كسي را دوست دارم و نمي تونم زن تو بشم 

تسو تا اينو مي شنوه رنگ از رخسارش مي پره و مي بينه كه يه جاي ديگه و يه بار ديگه هم از جومونگ ضربه خورد كارت بزني خونش كه هيچي ...هيچي در نمي ياد 
برو و بچ كه با هم به كافه رفته بودن خوشحال و خندون دارن بر مي گردن به محل گروه تجاري كه قيافه ي چكش خورده ي تسو را مي بينن اين تسو هم تا جومونگ را مي بينه انگاري دلش بخواد كله ي اونو بكنه ها خدا من چه حالي مي كنم وقتي كفر اين كثافت در مي ياد 

بعد هم مي ره خونه و مي شينه تا دير وقت به مي گساري و خدا نگو كه چقدر كفريه اصلا باورش نمي شد كه از جومونگ و سوسونو همچين ضربه ي مهلكي بخوره 
براي خالي شدن دق دلش هم كه شده مي ياد پيش شاه و جريان شكسته شدن كمان توسط جومونگ را مي گه ولي شاه خيلي عادي و معمولي برخورد م كنه و اين كفر تسو را بيشتر در مي ياره 
تسو نامه مي نويسه به حاكم هيون تو و از اون مي خواد كه راز شمشير فولادي را بهش بگه كه اونم نقشه اي مي كشه براي تسو 
كاهن ها دارن نقشه مي كشن كه چطوري يو مي يول را بركنار كنن و به اوضاع نا بسامان قصر پيشگويي پايان بدن. 
از هيون تو به تسو خبر مي دن كه اگه مي خواي اون كار را برات بكنيم بايد با دختر حاكم هيون تو عروسي كني!!!!!!!! 
از اون طرف يونگ پو از دوچي مي خواد كه يه مشت ادمهاي شمشير زن و جنگي حرفه اي پيدا كنه حالا الله و اعلم كه چه غلط تازه اي مي خواد بكنه 
و براي خالي شدن عقده اش از اونا مي خواد كه اونو به خونه ي اون دختره ببره اون دختر هم كه به خواست جومونگ يه جايي براي زندگي براش اماده كردن موقع رفتن به اونجا نوكر دوچي تعقيبشون مي كنه و حالا جاي اونو مي دونه. يونگ پو مي ياد تو و مي خواد اونو .... كنه كه دختره اونو پرت مي كنه عقب يونگ پو هم عصباني مي شه و اونو كتك مي زنه و دستور مي ده كه ببرن و يه جايي زندانيش كنن. 
بچه ها سراسيمه مي يان و مي گن كه اتفاق بدي افتاده 
اون خودشو سرريع به جلوي خونه ي بويونگ مي رسونه و اويي را اونجا مي بينه ازش مي پرسه چي شده؟؟؟ 
اونم مي گه: 
شبتون زيبا و رويايي ساعت:1:20 بامداد جمعه
|