|
دوهام ، پرنسس رو با چند نفر سرباز به قصر مي فرسته تا در مراسم تدفين شاه شركت كنه

اما جانگ رو توي ويلاي تابستاني زنداني مي كنه و شكنجه اش مي كنه تا جاي پرنس چهارم رو بگه . اون هم فقط تكرار مي كنه كه پرنس چهارم مرده

خانم موجين و دكتر هم به نزديكي مرز شيلا ميرسن و دكتر كه متوجه شده گول خورده خانم موجين رو سوال پيچ مي كنه تا بالاخره خانم موجين اعتراف مي كنه كه شاه مرده و اون هم مي خواسته جون دكتر رو رو نجات بده .
دكتر حسابي نگران جانگ ميشه و مي خواد برگرده كه خانم موجين بهش ميگه نگران نباش من يه نامه براي خانم جين فرستادم و جاي جانگ امنه

اما توي پايتخت همه دارن دنبال جانگ مي گردن و سونهوا حسابي نگرانه

براي همين سعي مي كنه با پرنسس ارتباط برقراره كنه تا از جاي جانگ مطلع بشه اما مي فهمه كه خود پرنسس و ملكه توي اتاق شون زنداني شدن

سه روز از مرگ شاه مي گذره و بويوسن به عنوان بزرگ ترين پسر تاجگذاري مي كنه و بلافاصله دوهام رو به عنوان ژنرال منصوب مي كنه و به اين صورت تخم كينه رو نسبت به دوهام در دل دالسول مي كاره

سونهوا بالاخره موفق ميشه در خلال تاجگذاري با پرنسس ارتباط برقرار كنه و مي فهمه كه جانگ در ويلاي تابستانيه براي همين با يه عده از ارتش خصوصيش به سمت ويلا حركت مي كنه تا از جانگ محافظت كنه

دكتر هم كه تا صبح صبر كرده ديگه طاقت نمياره و با قايق به پايتخت برمي گرده و وقتي با خدمتكار سونهوا تماس مي گيره مي فهمه جانگ رو دستگير كردن و در ويلاست

دكتر هم بدون اينكه به زندگي خودش فكر كنه به سمت ويلا راه ميفته تا جانگ رو نجات بده و در راه كالسكه دوهام برخورد مي كنه و جلوي اونها رو مي گيره

و در نهايت نااميدي دربرابر دوهام زانو مي زنه و ازش مي خواد به خاطر دوستي هاي گذشته همين يه بار جانگ رو آزاد كنه

ولي دوهام كه تشنه انتقامه دستور ميده دكتر رو هم دستگير كنن كه در اين لحظه صبرهاي سونهوا سر ميرسن و با دوهام و سربازانش درگير ميشن

ولي فقط موفق ميشن دكتر رو نجات بدن و دوهام ، جانگ رو با خودش به قصر مي بره تا به عنوان اولين هديه به پادشاه جديد تقديم كنه

ديگه هيچ راهي براي سونهوا باقي نمي مونه براي همين مياد سراغ دوهام و جلوي پاش زانو ميزنه و ازش خواهش مي كنه تا جانگ رو رها كنه و بهش مي گه در ازاي اين كار حاضر با دوهام ازدواج كنه

اما دوهام به سونهوا ميگه كه من خودم تو رو به دست ميارم و تو رو خدمتكارم مي كنم و تا انتقام نگيرم آرام نميشم .
و سونهوا رو در غم و اندوه رها مي كنه

پرنسس وويونگ از زنداني شدن جانگ با خبر ميشه و براي نجات خودش و جانگ مياد پيش برادرش رو در برابر اون تعظيم مي كنه و نقشه كوهستان ، گردنبد جانگ و طرح ساخت سد رو به شاه جديد ميده و ازش عذرخواهي مي كنه

و به شاه ميگه كه من اگر اين كار رو كردم به خاطر مخالفت نبود به اين خاطر بود مي ترسيدم بعد از مرگ پدر تو به ما رحم نكني و اون دو نفر هم افراد خوبي هستن و براي رشد كشور تلاش مي كردن نشونه اش هم همين طرح ساخت سد و ... .

بويوسن بعد از رفتن پرنسس نقشه كوهستان رو به دالسول كه حالا محافظ سلطنتي شده ميده و ميگه برو و همه سربازها رو دستگير كن

دكتر هم كه از همه جا بي خبره و جايي رو نداره مستقيم به كوهستان مياد و مي بينه مقرشون خاليه و يه نامه گذاشتن تا دكتر محل جديد رو بفهمه
دكتر نامه رو مي خوره اما زماني كه مي خواد به محل جديد بره دستگير ميشه

وقتي خبر دستگيري دكتر به شاه ميرسه ؛ دستور ميده كه دكتر و جانگ رو بيارن جلوي ساختمون تا نقشه اي رو كه كشيده اجرا كنه
دكتر و جانگ رو ميارن و دوهام به فرمان شاه به جانگ ميگه كه اگر مي خواي زنده بموني بايد دكتر رو با دست هاي خودت بكشي .



در قسمت بعد چه اتفاق هايي ميفته ؟؟؟
بويوسن چه نقشه اي كشيده ؟
آيا جانگ ، دكتر رو مي كشه و دوهام موفق ميشه انتقام خودش رو بگيره ؟
سر جانگ و سونهوا چه بلايي مياد ؟


با ما همراه باشيد.
|