|
بویوسن با شنیدن این حرف ها از کوره درمیره و به پدرش میگه اینها افراد پرنس چهارم هستن و خلافکارن و ... اما دکتر وویونگ که حالا با اومدن این مهر پرنسس بیکجا شده ازون دفاع می کنه .

بویوسن که دیگه از خشم سر از پا نمی شناسه میاد و به وویونگ میگه چه طور می تونی از اینها حمایت کنی ، اون هم در حالش که شاه می خواسته من رو بکشه ؟ که جانگ هم برمی گرده و بهش میگه اگر این طوره پس برو شکایت کن .
بویوسن هم قاطی می کنه و شمشیر می کشه اون رو بکشه که دوهام نمی گذاره

بویوسن میاد پیش پدرش و ازش می پرسه که چرا در این مورد با بویوسن صحبت نکرده و تنهایی تصمیم گرفته که مادر وویونگ هم حسابی حالش رو می گیره

بویوسن هم که نمی دونه باید چه کار کنه عین همیشه دست به عمل عجولانه میزنه و دستور میده سربازها دکتر موک و جانگ رو بگیرن و اون قدر شکنجه کنن تا از پرنس چهارم اطلاعاتی به اونها بدن و اتاق وویونگ رو هم بگردن .

وویونگ توی جلسه با اشراف نشسته که خبر دکتر و جانگ رو براش میارن . اون هم سریع خودش رو به اونها میرسونه و با دالسول دعوا می کنه که چرا با افرادی که مورد نظر شاه هستن چنین برخوردی کرده و ... ؟ و جانگ و دکتر رو آزاد می کنه


دیگه کار بویوسن به جایی میرسه که حتی پدرزنش میاد و نصیحتش می کنه که داری گور خودت رو با دست های خودت می کنی و از این کارها دست بردار

و بالاخره در میان تمام این درگیری ها مراسم تاجگذاری هر چه سریع تر زیر نظر وویونگ و گروه جدیدش انجام میشه . جانگ دالسول سلطنتی میشه ، دکتر هم دوباره به ریاست تی هاکسا منصوب میشه و وویونگ هم به عنوان منشی سلطنتی انتخاب میشه و امور داخلی قصر رو در دست می گیره

دکتر موک هم از موقعیت پیش آمده استفاده می کنه و سعی می کنه وویونگ رو هز چه بیشتر در برابر بویوسن قرار بده تا قدرت بویوسن رو مهار کنه و از این طریق بتونن به اهدافشون برسن . در این میان وویونگ رو قانع می کنه که اون به ارتش و قدرت نیاز داره

وویونگ هم در اولین اقدام به جانگ دستور میده تا مانع دخالت های بویوسن در امور داخلی بشه . جانگ هم میاد به دوهام میگه که به دستور منشی سلطنتی از این به بعد ارتش حق نداره به گزارشات دست بزنه

وویونگ در حرکت بعدی سونهوا رو به قصر دعوت می کنه و ازش می خواد که مخفیانه یه ارتش رو تربیت کنه و خود وویونگ هم سلاح اونها رو مهیا می کنه

سونهوا هم مثلا بعد از کلی ناز کردن قبول می کنه و به وویونگ میگه که باید در این حین با بویوسن هم رابطه دوستانه ای برقرار کنه تا راحت تر بتونن به این هدف برسن و اون کمتر مانع بشه

و بعد میاد پیش بویوسن تا ذهن اون رو تحت تأثیر قرار بده

خبر به بویوسن میرسه که وویونگ دستور داده دیگه ارتش در امور داخلی دخالت نکنه برای همین سریع به جلسه سلطنتی میاد و به شاه اعتراض می کنه اما شاه طرف وویونگ رو می گیره

رئیس اشراف زاده ها هم که متوجه ماجرا شده و اینکه این نقشه زیر سر جانگ و دکتر هست ، به فکر فرو میره که برای مهار بویوسن طرف پرنسس رو بگیره برای همین جانگ رو برای صرف چای دعوت می کنه

بویوسن به اتاق برمی گرده و از عصبانیت عربده میزنه و همه چیز رو به هم میریزه حتی این وسط سر دوهام رو هم می شکنه


دکتر وویونگ هم که از نقشه های جانگ خوشش اومده تصمیم می گیره تا بهش خونه ، سرباز و خدمه بده و مقامش رو بالاتر بیاره

فردا صبح هم گزارشات رو برمی داره و میره پیش شاه تا به شاه نشون بده که مردم چه ذهنیت بدی نسبت به بویوسن دارن تا شاه فعلا اون رو به عنوان ولیعهد منسوب نکنه اما متوجه میشه که حالا پدرش اصلا خوب نیست

خبر گزارشات به بویوسن میرسه و می فهمه که 38 اشراف زاده برعلیه اون گزارش دادن . اون هم دستور میده همه اونها رو دستگیر کنن .

همه اشراف زاده ها رو میارن و بویوسن که دیگه عقلش کار نمی کنه شمشیر می کشه تا اونها رو بکشه اما سرمیرسه و مانع میشه و به بویوسن میگه اگر می خوای اونها رو بکشی باید اول سر من رو بزنی چون اگر تقصیر من نبود تو کارت به اینجا نمی کشید باید زودتر جلوت رو می گرفتم و مانع می شدم تا دست به این اشتباهات بزنی


وویونگ که از دور شاهد این اتفاقات هست تمام شب رو در فکر فرو میره و فردا از جانگ می پرسه که تو به اندازه وفادای دوهام به برادرم ، به من وفادار هستی ؟
و ازش می خواد به همون اندازه که جانگ به پرنس آجا وفادار بود ، به وویونگ هم وفادار باشه


دوهام نقشه های جدیدی می کشه و با ترفند جدیدی وارد میدان میشه . اول بویوسن رو مجاب می کنه تا از همه اشرف زاده ها عذرخواهی کنه .
بویوسن هم در جلسه سلطنتی عذرخواهی می کنه و سه بار به اونها تعظیم می کنه .

دوهام در گام بعد پیش وویونگ میاد و به اون میگه که جانگ اصلا به پرنسس وفادار نیست و از قبل سونهوا رو می شناخته و حتی دکتر موک هم از این رابطه خبر داره .

دکتر وویونگ اول باور نمی کنه اما شب از قصر خارج میشه تا جانگ یا سونهوا رو پیدا کنه . وقتی به دم در خونه سونهوا میرسه با خودش میگه حتما دوهام این حرف رو زده تا بین اونها تفرقه بندازه اما در همون لحظه جانگ و سونهوا از خونه خارج میشن و پرنسس خودش رو مخفی می کنه تا اون رو نبینن


در قسمت بعد چه اتفاق هایی میفته ؟؟؟
آیا وویونگ کاملا اعتمادش رو نسبت به جانگ از دست میده ؟
جانگ چه طور می تونه از تله دوهام نجات پیدا کنه ؟
بویوسن و دوهام چه نقشه های دیگه ای در سر دارن ؟

با ما همراه باشید .
|