|
جانگ هر چه قدر با شاه حرف می زنه تا منصرفش کنه می بینه فایده نداره برای همین جلوی شاه زانو میزنه و به شاه میگه : همه اش تقصیر منه که شما به این فکر افتادی ، من حرف هام رو پس می گیرم و .... .

اما شاه که حالا کاملا تصمیم خودش رو گرفته دستور میده جانگ رو زندانی کنن .

دکتر که شاهده زندانی شدن جانگ هست تعجب می کنه و از محافظ مخصوص می پرسه که چه اتفاقی افتاده و اون هم تصمیم شاه رو برای دکتر میگه

دکتر و محافظ میان پیش شاه تا اون رو از تصمیمش منصرف می کنن اما شاه گوشش بدهکار نیست . در نهایت محافظ به شاه میگه : اجازه بدید من این کار رو انجام بدم . اما شاه در جواب بهش میگه : اگر کار درست پیش نرفت شما باید فقط مواظب جانگ باشید و جون اون رو نجات بدید .

گروه بویوسن به شدت مشغول آماده کردن و تنظیم کارهای بعد از تاجگذاری هستند و از طرف دیگه گروه دکتر هم در خفا دارن برای تاجگذاری پرنس چهارم آماده میشن


بالاخره شب تاجگذاری میرسه و شاه برای بویوسن پیغام می فرسته که پاشو بیا دیدنم . بویوسن هم میاد و شاه جلوی پاش زانو میزنه و بهش میگه که من نمی خوام مثل پرنس آجا بمیرم و می خوام زنده بمونم

بویوسن هم هر چی بهش میگه که قرار نیست برای شما اتفاقی بیفته می بینه که شاه گوشش بدهکار نیست برای همین میاد جلو تا دست شاه رو بگیره و خودش اون رو بلند کنه که ناگهان ... .

شاه به بویوسن میگه : اینجا چاقو زهری بود و اگر از خونریزی نمیری به خاطر زهر میمیری . بویوسن هم از شاه می پرسه که چرا این کار رو کردی ؟ و شاه بهش میگه : این انتقامی هست که یک پدر از قاتل پسرش می گیره .

شاه از ساختمان خارج میشه تا به محافظ بگه بیان و جنازه بویوسن رو ببرن اما وقتی برمی گردن می بینن که جا خونیه و بچه نیست !!! شاه هم دستور میده که وجب به وجب قصر رو دنبال بویوسن بگردن

بویوسن با اون حالش خودش رو تی هاکسا می رسونه و به زور از یکی از دکترهای اونجا دارویی برای درمان سم می گیره

از طرف دیگه جانگ توی زندان یاد پرنس آجا میفته که در آخرین لحظه مرگش از جانگ خواسته بود که بیکجا رو سربلند کنه و به شدت تحت تأثیر عمل شاه قرار می گیره برای همین دست هاش رو به زحمت باز می کنه و میره پیش شاه و بهش میگه فقط بگو دوست داری بیکجا چه جور کشوری باشه ؟ آجا می خواست بیکجا چه جوری باشه ؟


شاه هم که خیلی خوشحال میشه دستور میده مراسم تاجگذاری رو برای جانگ آماده کنن .

همه مشغول آماده کردن مراسم میشن تا ساعت 6 صبح همون روز به جای برادر شاه ، پرنس موکانگ به تخت بشینه . همه راضی هستن الا گروه سونهوا که میگن تاجگذاری پرنس چهارم بیکجا ربطی به ما نداره .
سونهوا که می بینه دیگه چاره ای نیست ، هویت پرنس چهارم رو فاش می کنه و همه بدجور جا می خورن

دالسول میاد خونه بویوسن تا بویوسن رو تا قصر همراهی کنه اما می بینه که اونجا نیست و هر جا سراغ بویوسن رو می گیره می بینه هیچ خبری از بویوسن نیست .


تنها جایی رو که نمی تونه وارد بشه قصر شاهه ، برای همین با یه سری سرباز میره اونجا اما اجازه ورود بهش نمیدن و درگیری میشه

محافظ که از دور این صحنه رو می بینه میره پیش برادر شاه و بهش میگه مگه شما به شاه قول نداده بودید که سربازها دیگه به قصر وارد نشن و ... حالا دالسول رو فرستادید به زور وارد قصر بشه ؟
برادر شاه هم دوهام رو می فرسته تا حال دالسول رو بگیره .


دکتر و جانگ مشغول تمرین برای اجرای مراسم هستن و دالسول که بی خیال نمیشه همین طور داره توی حیاط بیرونی قدم میزنه که متوجه صدای جانگ میشه و میاد سمت در ، اما اونها که زرنگ تر از این حرف ها هستن سریع ساکت میشن


اما این وسط خدمتکار دوهام متوجه میشه که یه مدته از ضارب پرنس آجا خبری نیست برای همین میاد و به پدر دوهام خبر میده . اون هم یه نامه برای دوهام می نویسه و به خدمتکار میده تا اون رو برسونه

اما خدمتکار دم در قصر گیر دالسول میفته و نامه میفته دست دالسول و بالاخره خدمتکار مجبور میشه ماجرا رو تعریف کنه .

دالسول بدون سربازها و همراه یکی از مأمورین گارد سلطنتی وارد قصر میشه . به محض ورود یه نفر از تی هاکسا یه نامه برای دالسول میاره . وقتی دالسول نامه رو باز می کنه می بینه نامه در مورد پسرچهارم هست و فرستادنده نامه باهاش قرار گذاشته .

دالسول میره سر قرار اما به جای بویوسن یه سری سرباز سیاه پوش میریزن سرش . چند نفر رو با شمشیر میزنه و فرار می کنه .

ساعت دیگه 6 صبح شده . شاه و همراهانش همه آماده شدن و نخست وزیر کم کم داره نگران پسرش میشه

اشراف هم یکی یکی دارن برای شروع مراسم وارد قصر میشن و به دستور شاه ، مخفیانه اشرافی که دوستان بویوسن محسوب میشن در حیاط قصر کشته میشن .

اما در قسمت بعد چه اتفاق هایی میفته ؟؟؟
شاه می تونه با نقشه ای که کشیده ، جانگ رو به تخت بنشونه ؟
بویوسن زنده است یا کشته شده ؟
دالسول بالاخره می تونه بویوسن رو پیدا کنه ؟
نخست وزیر در برابر نقشه برادرش دست به چه اقدامی میزنه ؟

با ما همراه باشید .
|