|
یوم
مون که دستگیر شده به یاد حرفهای گونگ بوک میوفته و حالا میفهمه گونگ بوک
در مورد کیم یانگ و توافق با اون چه هشدارهایی داده بود بک کینگ هم که
معلوم نمیشه چطور جایی یوم مون را فهمیده به اونجا میاید و یوم مون را
آزاد میکنه و بهش میگه که بانو جانگهوا در چانگهیه وقتی فهمید شما رفتین
چانگهی از من خواست که بیارمش چانگهی و الان هم در پایگاه



فردا
افراد کیم یانگ عقب نشینی می کنند و یون هم زخمی میشه . کاپیتان جانگ خبر
میاره که دشمن داره عقب نشینی میکنه رییس موچانگ هم میگه فعلاً اوضاع
آرومه و به یون میگه تو برو استراحت کن که یون قبول نمیکه و میگه می خوام
برم دنبالشون و کیم یانگ را بکشم و سرش بیارم که رییس موچانگ میگه می
خواهی با همین یک دست بری جنگ . برو استراحت کن ببینم


رییس جانگ به کیم یانگ در مورد نداشتن یک فرمانده مناسب میگه و میگه چون
گونگ بوک مرده افرادش بدجور روحیه مضاعف گرفتند و تا پای مرگ می جنگند .
فقط یوم مونه که میتونه به ما کمک کنه و اونها را شکست بده . کیم یانگ هم
میگه یوم مون را بیارید که خبر میرسه یوم مون فرار کرده


مراسم تشیع جنازه گونگ بوک با شکوه هر چه تمامتر برگزار میشه




  



  
یوم مون هم دورادور در مراسم شرکت میکنه


کلیپ مربوطه 3
یوم مون به یک کینگ میگه من دیگه اربابت نیستم تو میتونی بری . الان هر دو جبهه دنبال من میگردند و اگه تو پیشم بمونی جونت به خطر میوفته برو که بک کینگ هم میگه من تا پای مرگ به شما خدمت میکنم

ارباب
جو هم به چانگهی میاید و میگه اوضاع اونجا هم خیطه و تمام نیروهای ارتش
شیلا برای حمله به چانگهی دارند اماده میشند . کاپیتان جانگ هم میگه
آذوغمون در حال تمام شدنه و یون میگه همه مردم داوطلب شرکت در جنگ هستند و
حاضراً برای محافظت از اینجا بمیرند ما می تونیم پیروز بشیم .ارباب جو
میگه فعلا ما توی وضع بدی هستیم و همه مسیرهای بسته است . من از مسیر
دریایی میرم یانگزو و آذوغه و سلاح تهیه میکنم .رییس موچانگ میگه ولی ممکنه کشته بشین که ارباب جو میگه نگران نباش گونگ بوک الان داره به ما نگاه میکنه و از ما انتظار داره

ارباب
جو پیش چی ریانگ میره و میگه تو چرا با من به یانگزو نمیایی .اینجا همه تا
پای مرگ می جنگند . ما باید از تنها بچه گونگ بوم مواظت کنیم .چی ریانگ هم
میگه هیچ جا به غیر از چانگهی برای زندگی کردن من وجود نداره .من همین جا
میمونم

معاون
کیم یانگ در فرمانداری به کیم یانگ میگه همه ماهیگیران و افراد معمولی در
چانگهی برای جنگ آماده میشند و تا پای مرگ می جنگند رییس جانگ هم میگه ما
تمام راههای ارتباطی اونها را بستیم و به زودی کمبود آذوغه میارند و کارشون تمام میشه . جونگ دال هم به اونجا میاید و کشتن گونگ بوک را به کیم یانگ تبریک میگه و میگه من مهمات و آذوغه اوردم .کیم یانگ هم میگه بعد از جنگ جواب همه این خوبیهات را میدم


در
چانگهی فرمانده ها در حال بررسی و مستقر کردن افرادشون هستند که خبر میرسه
کیم یانگ نامه ای فرستاده معاون کیم یانگ نامه را میده و میگه اگه شما
تسلیم بشید کیم یانگ هم گفته امنیت چانگهی را تضمین می کنم که رییس موچانگ
نامه را پاره میکنه و یون هم اونها را میکشه تا جواب قاطعانه باشه



در
چانگهی فرمانده ها در حال بررسی و مستقر کردن افرادشون هستند که خبر میرسه
کیم یانگ نامه ای فرستاده معاون کیم یانگ نامه را میده و میگه اگه شما
تسلیم بشید کیم یانگ هم گفته امنیت چانگهی را تضمین می کنم که رییس موچانگ
نامه را پاره میکنه و یون هم اونها را میکشه تا جواب قاطعانه باشه



یوم مون به اردوگاه کیم یانگ میره که اون را بکشه و جلوی جنگ را بگیره که جونگ دال را پیدا میکنه و آدرس
کیم یانگ را ازش میپرسه و جونگ دال بی هوش میکنه که لو میرند و از اونجا
فرار میکنند کیم یانگ به اونجا میاید و جونگدال به هوش میاید و میگه اون
یوم مون بود اومده بود اینجا .کیم یانگ هم میگه اون برام بیارید من زنده
می خوامش چون میخوام خودم سرش را جدا کنم




رییس
موچانگ هم به افق نگاری مشغوله .یون هم برای گفتن آخرین حرفها پیش رییس
موچانک میاید و بهش شراب توت وحشی که خودش درست کرده میده و میگه من یاد
اون دوران که در مزرعه پرورش اسب بودیم افتادم که شما برای ما شراب درست
کردی من خودم این را درست کردم . رییس موچانگ از شراب میخوره و میگه خیلی
خوبه خوشمزه است . رییس موچانگ میاید بقیه اش را بخوره که یون نمی زاره و
میگه باید در مقابل این چیزی بهم بدی . یون میگه رییس برام یک شمشیر بساز
. تو توی مزرعه پرورش اسب برای گونگ بوک یک شمشیر ساختی ولی قول دادی که
برای من یکی می سازی . رییس موچانگ میگه من نمیدونم که میتونم یک شمشیر
خوب برات بسازم یا نه که یون میگه مهم نیست مثل مال گونگ بوک باشه .رییس
موچانگ هم میگه باشه من قول میدم برات یک شمشیر بسازم . و اشکهای هر دو در
میاید




|