جیهو تو اتاق کنسرت نشسته و داره فیلمی از بچگیاش با
پدر بزرگو میبینه و خیلی ناراحته...
از اون طرف هم پدر بزرگ خیلی غمگینه و داره به گذشته
ها فکر میکنه.به زمانی کهطبق خواسته جیهو با هم میخواستن برن ماهیگیری ولی در همین
موقع مدیرش خبر تصادف پدر و مادر جیهو رو به اطلاع پدر بزرگ میرسونه...
جادوگر حسابی از طرز رفتار جونپیو با جاکیونگ
عصبانیه و بهش میگه که بخوای و نخوای بلاخره باید باهاش ازدواج کنی
همین موقع خواهر جونبا توپ پر سر میرسه و با جادوگر
دعوا میکنه و میگه اون موقع که دلت هتل میخواست منو به یه هتلدار شوهر دادی.الان
میخوای شرکتتو گسترش بدی نوبت جونپیوئه که قربانی بشه؟من بهت اجازه نمیدم!
جیهو که فیلم دیدنش تموم شده داره میره که یهو چشمش
میفته به جاندی که داشته طبقه پایین اونجا رو تمیز میکرده(چه تصادفی!)
میره پیشش و بهش کمک میکنه که زودتر اونجارو تمیز
کنه.
خلاصه کارا تموم میشه و جیهو منتظر جاندیه که
ازدستشویی بیاد و با هم برن.هرچی صبر میکنهاز جاندی خبری نمیشه.میره و میبینه که جاندی از فرط خستگی بیهوش افتاده رو
زمین.میبرش خونه اش و دکتر جاندی رو معاینه میکنه میگه به خاطر سوتغذیه و کارزیاده
جیهو
میشینه کنار جاندی که خوابیده و صورتشو تمیز میکنه.چشمش میفته به دستش که زخم
شده.ودستشو میبوسه...جونپیو هم که همون لحظه رسیده بود دم خونه ی جیهو اتفاقی این
صحنه رو میبینه و دلش میگیره و راهشو میکشه میره
فردا
جاندی سر کلاس درسه که از بینیش خون میاد.بلند میشه بره بینیشو بشوره که یهو
جونپیو رو میبینه.خلاصه همدیگه رو نگاه میکنن و جونپیو بدون هیچ حرفی میذاره میره
و جاندی غمگین تنها میمونه.
عصر
جاندی داره بدوبدو میره پارک نزدیک خونه.چون برادرش بهشگفت که یه نفر بهش پیغام
داده تو زمین بازی منتظرشه وجاندی هم فکر میکنه اون یه نفر حتما جونپیوئه!
خلاصه میره و یهو میبینه که اون یه نفر که منتظرش
بوده جاکیونگه نه جونپیو.جاکیونگ بغلش میکنه و ازش به خاطر راهنماییهاش تشکر میکنه
و مبگه که جونپیو بهم گفته میخواد با من باشه!!!
خلاصه ازاون به بعد جاکیونگ که خیلی خوشحاله جونپیو
رو همه جا با خودش میبره اما جونپیو سرد و ساکته...
جاندی
تو مدرسه در جایگاه همیشگیش مشغول درس خوندنه که جیهو هم سر میرسه و با هم کمی
صحبت میکنن و جیهو به جاندی دلداری میده
همین
موقع اون دوتا جونپیو و جاکیونگ رو تو راهرو میبینن که دارن باهم بحث
میکنن.جاکیونگ میگه تو باید یه کاری برام بکنی که ازت مطمئن بشم.جونپیو میپرسهچی
کار؟جاکیونگ میگه بوسم کن!!!جاندی هم از پشت پنجره داره هاج و واج اینا رو نیگا
میکنه
جونپیو
یاد بوسه هایی که با جاندی داشته میفته و سرد و بی احساس جاکیونگ رو میبوسه.جیهو هم
جاندی رو بغل میکنه که این صحنه رو نبینه...
بعد این قضایا جیهو جاندی رو میبره دم یه دریاچه که
با هم غروبو ببینن و جاندی حالش بهتر بشه .بعد میرن شام بخورن که همین موقع
جاکیونگ و جونپیو رو میبینن و به هم ملحق میشن.جونپیو هم از این اتفاقات حسابی
ناراضیه
ازاون
طرف کایول به خاطر علاقه اش بهای جانگ
جذب سفالگری شده و میره به یه کلاس سفالگری
موقع غذا جاندی چشمش میفته به آگهی یه مسابقه که
نوشته اگه یه کاسه بزرگ غذا رو بتونین بخورینبهتون کپن غذای مجانی میدیم.جاکیونگ متوجه اشتیاق جاندی میشه و به سرآشپز
میگه من انجام میدم و اگه برنده شدم هرچی من بگم باید انجام بدین
جا کیونگ شروع میکنه به خوردن و همه چشماشون گرد
میشه که این چطوری میتونه این همه بخوره(زده رو دست جاندی)و خلاصه برنده میشه و
کپن ها رو میده به جاندی و میگه من بردم.باید به حرفم گوش کنین و چهار تایی بریم
مسافرت
از طرفی ایجانگ حسابی تو فکره و یاد دوست دختر قدیمیش
افتاده که از زمان بچگی وقتی ناراحت بود رو پاهای اون میخوابید و انقدر دلش واسش
تنگ شده که تو عالم خیال هم اونو میبینه
به خاطر پیروزی جاکیونگ همه ناچارا با هم میرن
مسافرت.جاکیونگ جاندی رو میبره و حلقه هایی رو کهبرای نامزدی خودشو جونپیو خریده
بهش نشون میده.جاندی هم تو دلش غمگین میشه...
موقع غذا هم جیهو غذای جاندی رو براش تکه میکنه و
جلوش میزاره.جونپیو هم که حسابی حرص میخوره و به جیهو چپ چپ نیگا میکنه
بعد غذا
جاندی تنها نشسته لب یه آب نما و داره گردنبندی رو که جونپیو بهش دادهبود
نگاهمیکنه و تو فکره که یهو گردنبند از دستش میفته تو آب
جاندی هم میپره تو آب و بعد کلی جست و جو گردنبندو
پیدا میکنه اما همینکه میخوادبیاد بیرون عضله ش میگیره و نزدیکه غرق بشه که همین
موقع یه نفر شنا کنان سر میرسه و نجاتش میده
جاندی که چشم باز میکنه میبینه اون شخصجونپیو بوده
حسابی متعجب میشه و میگه تو که شنا بلد نبودی.جونپیو میگه به خاطر تو یاد
گرفتم.ترجیح میدم بمیرم اما کس دیگه ای تورو نجات نده...
همین
موقع جیهو و جاکیونگ با نگرانی سر میرسن و
جیهو میگه از اینجابه بعدمن میبرمش.جاندی هم موقع رفتن با غم به جونپیو نگاه میکنه
همین موقع جاکیونگ چشمش میفته به گردنبند جاندی که
رو زمین افتاده و اونو برمیداره...
جونپیو تنها تو آب نشسته وحسابی تو فکره.همین موقع
جاکیونگ هم میاد تو آب و از پشت جونپیو رو بغل میکنه.در همین لحظه جاندی که برای
تشکر میخواست بیاد پیش جونپیو اون دوتا رو تو این وضعیت میبینه...
موضوع: خلاصه قسمت هاي پسران برتر از گل
نويسنده:
درباره كره اي كده
كره اي كده سعي مي كند به عنوان اولين وبلاگ رسمي در زمينه پخش سريال هاي متنوع و به روز كره اي و تا حد امكان با زيرنويس فارسي و بحث در مورد انها محيط مناسبي را براي شما دوستداران فرهنگ شيرين كره كه مناسبت زيادي با فرهنگ ايران دارد فراهم كند. اميدوارم از حضور در كره اي كده لذت ببريد.
كره اي كده سعي مي كند به عنوان اولين وبلاگ رسمي در زمينه پخش سريال هاي متنوع و به روز كره اي و تا حد امكان با زيرنويس فارسي و بحث در مورد انها محيط مناسبي را براي شما دوستداران فرهنگ شيرين كره كه مناسبت زيادي با فرهنگ ايران دارد فراهم كند. اميدوارم از حضور در كره اي كده لذت ببريد. ...:::به اولين وبلاگ فارسي زبان در مورد فيلم و سريال كره اي خوش آمديد:::...