|
گونگ بوك متوجه ميشود كه دزدان دريايي بانو جانگ هوا را دستگير كرده
اند.او كه نميتواند اسارت او را تحمل كند تير و كماني را بر ميدارد و به
دنبال آنها ميرود ودر فرصتي مناسب آنها را با تير وكمان مورد هدف قرار
ميدهد وبه اين شكل او را نجات ميدهد.

اما در اين لحظه يون جان سر ميرسد وشمشيرش را بالاي سر گونگ بوك ميگذارد ولي به آنها اجازه ميدهد كه بروند

آنها از آنجا بسرعت دور ميشوند و در گوشه اي استراحت ميكنند.بعد از
مدتي كه گونگ بوك به بانو جانگ هوا ميگويد كه بايد بروند او به گونگ بوك
ميگويد كه هرگز فراموش نميكند كه او جانش را نجات داده است

نيروهاي گارد به جزيره برميگردند و دوباره كنترل جزيره را بدست ميگيرند
و اما اشكهاي بانو جانگ هوا كه مادر نداشت وحالا پدرش را هم از دست داده...

گونگ بوك و چانگ ميون كه دستگير ميشوند برادر بانو جانگ هوا بدون توجه
به اينكه گونگ بوك جان خواهرش را نجات داده به قاضي ميگويد كه او و دوستش
كشتي دزدان دريايي را تعمير كرده اند.قاضي نيز دستور تبعيد آنها به جزيره
اي خشك را ميدهد تا در آنجا بميرند و ناراحتي بانو جانگ هوا كوچك....

در كشتي دزدان دزدان دريايي رييس دزدان غنيمتهايي كه بدست آورده اند
را نگاه ميكند ودستور ميدهد دختران وپسران اسير را براي فروش به عنوان
برده ببرند.در اين حين جانگ دال سر ميرسد و از رييس دزدان ميخواهد كه او
را نكشند و زير بال وپر او باشد.رييس دزدان هم دستور ميدهد بندهايش را باز
كنند.در جزيره هم چانگ ميون قصد دارد كه از نااميدي به آب بزند اما گونگ
بوك مانع ميشود.شب هنگام گونگ بوك به رنجهايي كه كشيده فكر ميكند واشك
ميريزد

گونگ بوك و چانگ ميون بدون آب وغذا ناتوان ميشوند اما سرانجام سونگ جان
و پدرش آنها را نجات ميدهند.گونگ بوك علت را ميپرسد و پدر سونگ جان ميگويد
كه بانو جانگ هوا زندگي آنها را نجات داده اما آنها هنوز آزاد نيستند
وبايد به عنوان برده در مزرعه پرورش اسب در موجينجو كار كنند.سونگ جان هم
چيزي را كه بانو جانگ هوا براي گونگ بوك فرستاده را به او ميدهد وميگويد
كه بانو جانگ هوا هم به موجينجو رفته است.

گونگ بوك و چانگ ميون هم به آنجا ميروند ودر بدو ورود با اسبان و سپس
با منظره دلخراشي مواجه ميشوند يكي از افرادي كه آنجا كار ميكرد قصد فرار
داشت كه دستگير شد و سپس با شكنجه بي رحمانه اي با اسبها كشته شد

رييس آنها به او ميگويد كه زندگي سختي را در اينجا خواهند داشت و در
سرشماري هم به حساب نمي آيند و از نظر غذايي هم بسيار زندگي سختي خواهند
داشت.از طرفي ديگر بانو جانگ هوا وبرادرش پيش يكي از دوستان پدرشان در
موجينجو ميروند و از او ميخواهند كه آنها را تحت پوشش خودش قرار دهند.او
نيز قبول ميكند و برادر بانو جانگ هوا را بخاطر مهارتهايي كه دارد به
عنوان افسر يكي از قسمتها انتخاب ميكند ودر مورد بانو جانگ هوا هم ميگويد
كه او بطور موقت در موجينجو جايي برايش پيدا ميكند تا در آنجا زندگي كند

بعد از اين صحبتها دوست پدر آنها بانو جانگ هوا را پيش يكي از شخصيتهاي
اصلي مجموعه يعني بانو جمي ميبرد تا او سرپرستي بانو جانگ هوا را قبول
كند.بانو جمي ميگويد كه شنيده او در شعر استاد است و از او ميخواهد كه
شعري را برايش معني كند كه از كيست وچه ميگويد.بانو جانگ هوا هم به زيبايي
معني شعر را بازگو ميكند.بانو جمي نيز سرپرستي او را بر عهده ميگيرد

بانو جانگ هوا در حال رفتن به اتاقش با صحنه رقص دختران روبرو ميشود
سپس بانوي همراهش به او ميگويد كه او بايد رقص را فرا بگيرد زيرا در
مهمانيهاي سلطنتي آنها شركت ميكنند وبرنامه اجرا ميكنند.از اين طرف هم
گونگ بوك و ميون مشغول پرورش اسبها هستند .روزي رييس آنها را فرا ميخواند
و ميگويد كه شب پيش ما دو اسب را از دست داديم و به اين شكل دستور ميدهد
آنها را تنبيه كنند آنها را در سرما نگه دارند و غذايي به آنها ندهند.

شبي گونگ بوك متوجه ميشود شخصي در حال دوشيدن شير اسب است به او ميگويد
كه چكار دارد ميكند؟او نيز اشاره ميكند كه همراهش برود.سپس به او ميگويد
كه از اين شير بخورد ولي گونگ بوك نميتواند او نيز همه را ميخورد و ميگويد
كه چشمانت بي رنگ شده ومگر قصد ندارد كه زنده بماند؟گونگ بوك نيز از آن
شير ميخورد وميون را مجبور ميكند كه از اين شير بخورد زيرا آنها بايد زنده
بمانند

گونگ بوك و ميون شبي مهارت بي نظير آن شخص در شمشير زني را ميبينند و
اين باعث تعجب آنها ميشود.آنها از او ميخواهند كه به آنها اين مهارتها را
آموزش دهد اما او قبول نميكند.گونگ بوگ به مرگ مادرش توسط دزدان دريايي
اشاره ميكند وميگويد كه قصد دارد انتقام پدر ومادرش را بگيرد اما آن شخص
ميگويد كه زندگي بسيار سخت است و درخواستشان را قبول نميكند.از اين طرف هم
رييس دزدان دريايي چيزهايي را كه بانو جمي خواسته بود را برايشان
مياورد.بانو جمي در كلاسي كه به دختران آموزشهاي مختلف داده ميشود به آنها
مطالب متنوعي را ميگويد

برادر جانگ هوا در مورد زندگي آنجا ميگويد و اينكه از اين زندگي خسته
شده است و از اينكه پسري كه مقامش از او كمتر بوده به مقام افسري رسيد ولي
به او چنين مقامي را ندادند او به جانگ هوا ميگويد كه به بانو جمي خواهش
كند تا مقامي براي او دست وپا كند اما او قبول نميكنداز اين طرف به گونگ
بوك و ميون دستور ميدهند كه دوازده اسب را به بازار موجينجو ببرند وبعد از
آن ميتوانند تفريح كنند.در آنجا اتفاقي رخ ميدهد كه باز هم مسير زندگي
آنها را تغيير ميدهد دزدي درحال فرار است كه دو مردي را كه تعقيبشان
ميكنند را نيز ميزند اما گونگ بوك او را كتك ميزند وباعث ميشود او دستگير
شود.در اين حين رييس محافظان مخصوص بانو جمي او را ميبيند و به او ميگويد
كه همراهش برود او در آنجا محافظان شخصي بانو جمي را نشانشان ميدهد وبه
آنها ميگويد كه آنها ميتوانند زندگي راحتي در اينجا داشته باشند در حاليكه
اكثر اين افراد محافظ قبلا برده بودند ولي حالا زندگي خوبي دارند سپس
ميگويد كه گونگ بوك با جايانگ يكي از آن محافظان مبارزه كند.او نيز با
اينكه از او شكست ميخورد ولي مبارزه خوبي انجام ميدهد در پايان رييس
محافظان به او ميگويد كه در هر بهار بانو جمي مبارزات رزمي برگزار ميكند
كه برنده آن ميتواند به عنوان محافظ بانو جمي انتخاب شود

گونگ بوك براي ديدن آموزش پيشرفته نوشيدني گراني براي موچانگ همان كسي
كه نوشيدن شير اسب را به آنها گفت ميبرد و از او ميخواهند كه به آنها
مهارتهاي فردي را آموزش دهند.او نيز قبول ميكند وتعليمات سخت آنها را آغاز
ميكند

و آنها همچنان براي زندگي آينده اشان تمرين ميكنند....

براي خريد اين سريال زيبا با ما تماس بگيريد(091310841212)
|